خنک باش و بارانی

خرید بک لینک

بعد از یک دوره طولانی درس، هوس مطالعات داستانی دارم. لطفا رمان خوب معرفی کنید. بهترینها و به یاد ماندنیترینهایی که خواندهاید.

خنک باش و بارانی...

ما را در سایت خنک باش و بارانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 128 تاريخ: جمعه 27 اسفند 1395 ساعت: 0:26

حالِ بیقرار گذشت. حالا دارم از روزهای بیدغدغه و استرس امروزم لذت میبرم. زندگی جریان خوشایندی دارد. این رنگ به رنگ شدنِ روزها، این آغازهای دوباره و پایانهای ناگزیر همه زیباست. سلام ای بهاری که میآیی...

خنک باش و بارانی...

ما را در سایت خنک باش و بارانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 164 تاريخ: دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت: 19:56

هه هه. من هم بالاخره کمر همت بستم و رفتم به مراکز خریدِ چهار قدمیِ خانهمان؛ هفت حوض، جهت امر خرید و سه ساعت از زمان عزیزم را در پیادهراههای شلوغ و پلوغ طی کردم. مغازهها که به خودی خود جاذبهای ندارند، با این هجوم خانمهای محترم دیگر اصلاً جایی برای حضور نیستند. خوب معلوم است که اگر کسی فقط از ح خنک باش و بارانی...

ما را در سایت خنک باش و بارانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 144 تاريخ: دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت: 19:56

تلخی حادثه پلاسکو برای منی که خبر را از زبان شخص دکتر حافظی عزیز (که به نوعی از صاحبان اصلی عزا در جامعه معماری محسوب میشوند) شنیدم، به مراتب بیشتر بود. هنوز وقتی مینویسم: «پلاسکو، این میراث معماری مدرن، فرو نشست» غمی سنگین بر دلم مینشیند... من فکر میکنم پلاسکوی کهنهسال خوب دوام آورد. ۴ ساعت برای تخلیه یک ساختمان بلند زمان خوبیست. اینکه میگویند نردبامهای مناسب که به طبقه ۱۵ام برسد، نداشتیم هم انتقاد بیموردیست. تعریف ساختمان بلند از دیدگاه حریق همین است که « طبقات بالای آن برای ماشینهای آتشنشانی معمولی قابل دسترس نیست». نباید انتظار میداشت پلاسکو با امکانات یک ساختمان ۷ طبقه خاموش شود. آتشسوزی باید از داخل اطفا میشد که متاسفانه ساختمان مجهز نبود. نمیخواهم نقدی بنویسم. اصلاً بر این وسعت گذشت و فداکاری جامعه آتشنشان، نقدی نمیتوان نوشت. اما مدیریت عملیات نباید به پایداری سازه تبداری که ۴ ساعت است در آتش میسوزد مضنون میشد؟ آیا در بین گروه عملیات کسی از متخصصین سازه حضور نداشته است؟ با احتمال فرونشست ساختمان بعد از ۴ ساعت حریق اسکلت فلزی، نباید عزیزان آتشنشان را هم خنک باش و بارانی...

ما را در سایت خنک باش و بارانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 155 تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 7:33

یک ویژگی خداگونهای در مردها هست به اسم غیرت که من را عمیقاً تحت تاثیر قرار میدهد. این ویژگی عزیز که در فعلِ حمایت متجلی میشود، در هر مقیاسی من را دیوانه میکند؛ چه در مقیاس خانواده، چه شهر، چه ...

#پلاسکو

خنک باش و بارانی...

ما را در سایت خنک باش و بارانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 160 تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 7:33

دیشب بالاخره دید که تاریخ دفاع و نمره پایاننامه، داخل پرتال دانشگاه ثبت شده است. خیلی خوشحال بود. گفت توی مسجد چند بار خواسته پیامی برای استادش بفرستد و ابلاغ زودتر صورتجلسه قبل از تحویل نسخههای نهایی رساله را تقاضا کند، اما هر بار به نوعی نشده. میگفت خیلی خوشحالم. و تا حالا این را بهت نگفته بودم! البته نمره هنوز تایید نهایی نشده و حتماً منوط به انجام مراحل فارغالتحصیلیست. گفتم خدا، مردی که رضایت و دعای همسرش را بدرقه راهش دارد، خوشحال میکند. میگفت: واقعا همینطور است و هر چه دارم از دعای شماست. گفتم نه زحمات خودتان است! خلاصه تعارفات و ایدههای ضد و نقیض ولی خوشایندی بود که توی هوا پرتاب میشد. گفتم حتماً جلسه آخر با اساتید راضیشان کرده؟ گفت آره خوب بود. استاد فلانی هم پرسید اینبار خانم را نیاوردی؟ اینکه از بستگیهایمان به هم حتی در قالب جملات ساده اطرافیان لذت ببریم، اتفاق عزیزیست. قدر هم را بدانیم. خنک باش و بارانی...

ما را در سایت خنک باش و بارانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 147 تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 7:33

وقت اختلاف و قهر، چیزی که در آدم خیلی قوت میگیرد؛ حس لجبازیست. دلت میخواهد، بروی، بکَنی، بیمحلی کنی. طاقچهبالا بگذاری. سرد شوی. مقابله کنی. ولی باید به یاد خودت بیاوری چیزی که به یک زن قدرت و اعتبار میدهد محبت است. همین محبت همیشه و واقعی است که تاب تحمل ساعتی قهر تو را از طرف مقابلت میگیرد. محبتت را اگر ببازی، بازی را باختهای...

خنک باش و بارانی...

ما را در سایت خنک باش و بارانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 136 تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 7:33

یکجور دلتنگی خاصی دارم. دلتنگی برای برههای از تاریخ که هرگز در آن نبودهام. نمیدانم کجا و چه زمان است. اما بعضی صداها، بوها، یا تصاویر؛ مرا از اکنونم میکَنَد و به آنجا میبرد. توی این گذار، حالتی از بیقیدی را تجربه میکنم. قلبم در سینه منبسط میشود و انگار همهٔ درونم، راه گلویم را پر میکند. دیروز در «ترومای سرخ» شاید هیچ سکانسی را دوست نداشتم -همهاش کلافگی بود- جز آن سبکی پاهایم وقتی که مرا از خیابان به مترو میرساندند... آن لحظاتی که در نمیدانم کجای تاریخ، دلتنگیهایم را فرو میخوردم...سرگردان آن گمشدهٔ تاریخیام؛ آن رنگ کهنه... خنک باش و بارانی...

ما را در سایت خنک باش و بارانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 140 تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 7:33

از زیباترین برکات خداوند همین هوای ابری، بارانی و برفیست... انگار آرامش شب، روی هشیاری روز پهن شده باشد؛ آدم در تعادل دلچسبیست.

خنک باش و بارانی...

ما را در سایت خنک باش و بارانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 151 تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 7:33

خیلی وقت میشود که فکرم درگیر مقولهٔ حجاب است. دوست داشتم در این مورد آدم تکلیف روشنی باشم؛ حتی شده بیدلیل! اما نیستم. ذهنم سادهانگار نیست، اما شاید عملم سادهگیرانه باشد. چند وقت پیش به همسرم میگفتم تا تکلیفم با حجابم روشن نشود، به بچهدار شدن فکر نمیکنم. گفت عجب! منتظر فرصتی هستم تا مفصل در اینباره مطالعه کنم. اما... دیشب خواب عجیبی دیدم. نشسته بودم و کلماتی انگار عربی ترجمه میکردم، به گمانم قرآن بود. چادر روی سرم داشتم. خالهام برگشت و گفت: «حجاب قشنگ شدهای. تمدن پیدا کردی»! بیدار شدم. وقت نماز بود. جمله خاله در خواب را روی یک کاغذ نوشتم و فکر کردم چه ارتباط راستیست بین حجاب و تمدن. *راستش بسیار علاقمند به خوانش نظرات و تجربیات ارزشمند شما در باب این موضوع هستم. خنک باش و بارانی...

ما را در سایت خنک باش و بارانی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 153 تاريخ: جمعه 20 اسفند 1395 ساعت: 7:33

صفحه بندی